کوچه پشتی
|
|
|
|
|
به بهشت نمي روم اگر مادرم آنجا نباشد..! سال هاست كه مرده ام فروغ در زمستان تبخير شد و حسين در تابستان يخ كرد. انگار شاعر نادانسته مرگ خود را پيش بينى مى كند. فروغ از «ايمان به آغاز فصل سرد» و «نگاه كن چه برفى مى بارد»، نوشت و حسين گفت: معذرت مى خواهم، چندم مرداد است؟ و من چقدر دلم مى خواهد همه داستان هاى پروانه ها را بدانم نويسنده اى خلاق، بازيگرى دوست داشتنى و شاعرى فوق العاده؛ چيزهايى كه وقتى زنده بود، نبود، بود؟ گذشتن هاى حسين پناهى از همان ماجراى كشك و قند وشلتوك ها آغاز شد، از حوزه علميه گذشت، از خانواده عبور كرد و... از خود رد شد. اما رد اين جدايى را مى شود در شعرهاى او هم پى گرفت و به بن بست رسيد مادربزرگ گم كرده ام در هياهوى شهر آن نظربند سبز را من چشم خورده ام من تكه تكه از دست رفته ام در روز، روز زندگانيم. در واژه ها، دنبال راز تنهايى نگرديد، مسعود جعفرى جوزانى شعر را برايتان معنى مى كند. حسين همسر و فرزندانش را برگرداند ده. مى گفت خودم گم شده ام. آن بازوبند سبزى را كه مادربزرگ به بازويم بسته بود، گم كرده ام. خودم در اين شهرنابود شده ام، چه برسد به خانواده ام. در كل حسين دنبال تنهايى بود. خودش را از همه پنهان مى كرد. آدم وقتى جوياى چيزى باشد، از همه مى برد و مى رود دنبال آن هدف. نازى، نازى مرد بيا زير چتر من كه بارون خيست نكنه. هيچ وقت، هيچ كس، هيچ جا نبود كه زير چترش برود. تمام عمر را دنبال يك «نازى» گشت. همان كه در شعرهايش يك معشوقه بود. براى جلد كتاب طرح شد اما آدم نشد. نازى نداشته اش را مى شود به نامهاى ديگر هم صدا كرد و جواب نشنيد: آرزو، نياز و... رؤيا، كه خواب به چشمهايش نمى آمد تا لا اقل در عالم خواب به او برسد. نازى نبود، بود. مى گفت من فقط يك نازى مى خوام. يكى كه منو درك كنه. نفرت داشت از دخترهايى كه نمى فهميدند و مى خواستند به او بفهمانند كه دركش مى كنند. رسول نجفيان با من تماس گرفت و گفت حسينت رفت . من آن روزها منتظر ديدن حسين بعد از ۲ سال بودم . دو روز قبل از مرگش بود كه احمد رمضان زاده آمد دفتر و گفت حسين مى خواد تو را ببينه. گفتم مگر مرده ، بياد ببينه . گفت : خودش مى گه مى خوام يك دسته گل بگيرم و با يك لب پرلبخند بيام . به شوخى گفتم بهش بگو سبد ميوه اش هنوز رو ميزه . احمد گفت خودش گفته تا ۳ روز ديگه میاد . به چهار روزى فكر مى كنم كه حسين در اتاقش تنها مرده بود. آن چهار روز من چه مى كردم؟ به آن ۳ روز ديگر فكر مى كنم . هنوز آن ۳ روز تمام نشده . داوود ميرباقرى، مريم كاظمى، مجتبى اقدامى، پرويز پرستويى، خسرو شكيبايى و غيره چطور؟ نشد، نشد كه بپرسيم باز هم خاطرات تلخ يك شب تابستانى جسد حسين را نشسته بين تخت و عسلى پيدا كرديم . جسد وضعيت ناگوارى پيدا كرده بود و بوى غيرقابل تحملى هم خانه را برداشته بود . پزشكى قانونى گفت : آن ملافه را بردار و بينداز روى جسد . جسد نشسته حسين زير ملافه رنگى برايم آشنا آمد . من اين صحنه را از او قبلاً ديده بودم. هميشه مى گفت سردمه، سردمه. بله، حسين زير ملافه نشستن ها را در دو مرغابى در مه، در به سبك آمريكايى و سايه خيال بازى كرده بود مثل يك خارك سبز سردمه و مى دونم هيچ زمانى ديگه خرما نمى شم . با اين حال طنز، بخشى از زندگى او بود . آخرين شوخى را دوستان نزديك به خاطر دارند . يك طنز تلخ ، لحظه اى قبل از وداع ابدى . يك كلمه، با اين صدا : آه وقتى زيپ كيسه را كشيدیم بالا صداى آه از سينه حسين خالى شد . آه ، به جاى خداحافظى ؛ اين آخرين كلام حسین پناهی بود. چه ميهمانان بى دردسرى هستند مردگان نه به دستى ظرفى را چرك مى كنند نه به حرفى دلى را آلوده تنها به شمعى قانعند و اندكى سكوت . و هميشه گريه مى كرد . گوش كن، هنوز صدايش مى آيد از شوق به هوا مى پرم چون كودكيم و خوشحال كه هنوز معماى سبزى رودخانه از دور برايم حل نشده است آرى از شوق به هوا مى پرم و خوب مى دانم سال هاست كه مرده ام اندكى سكوت او قانع است ، حتى بدون شمع و آيا در بهشت است اكنون؟؟؟ به بهشت نمي روم اگر مادرم آنجا نباشد..! ما بدهكاريم اول آخـــــــر یـــــــار |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 14:26 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|||
|
|
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 13:54 توسط امین
|
|
||||
|
|
|
|
|
27 تیر 1388
از آنجا که روز جمعه حدود دو و نیم میلیون نفر در نماز جمعه شرکت کرده بودند و این نماز جمعه در عین حال که دشمن شکن بود حاصل تحریکات دشمن نامیده میشد! و در عین حال که مشت محکم بود اما معلوم نبود به کجای چه کسی میخورد و در عین حال که نشان دهنده صلابت بود، ایجاد دلنگرانی میکرد و در عین حال که صفوف به هم پیوستهاش بیانگر اراده ملی بود اما صفوف را عدهای اغتشاشگر تشکیل داده بودند! و در عین حال که اگر هر روز دیگری بود، هفده اسکادران هوایی آن را تصویر برداری میکرد اما این بار دوربین تلوزیون، زیر بخش مسقف دانشگاه میخ شده بود ... پس نتیجه میگیریم؛ الف: شرکت در نماز جمعه سابقا یک امر پسندیده بود! ب: از این به بعد ورود به نماز جمعه بعد از تحقیقات محلی مجاز خواهد بود. ج: چه کاریه این همه جمعیت، خودمون چهار نفر دور هم مراسم رو برگزار میکنیم. د: دم مردم گرم! مجددا از آنجا که دیروز بلندگوهای رسمی شعار میدادند «مرگ بر انگلیس» و مردم جواب میدادند «مرگ بر روسیه»! و باز بلندگوهای رسمی شعار میدادند «مرگ بر منافق» و مردم جواب میدادند مرگ بر دیکتاتور و ... پس نتیجه میگیریم؛ الف: مردم گاهی اوقات ثقل سامعه ملیح میگیرند. ب: مثل آدم شعار بده! ج: خوردی؟! د: دال هم نداره. ایضا از آنجا که شرکت کنندگان در نماز جمعه باتوم خوردند و گاز اشکآور به طرفشان پرتاب شد و بازداشت شدند و ... پس نتیجه میگیریم؛ الف: دوستان را جو گرفته پس فردا در مراسم بله برون دختر خالهشان هم کت و شلوار میپوشند با سپر و کلاه خود. ب: خوششون اومده. دوست دارن، هیچ دقت کردین ؟! ج: حالا ... د: گفتم که حالا. عاقل باشن متوجه میشن! منبع: www.ebrahimraha.com |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 23:22 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
|
نامه ای برای رئیس جمهور میرحسین موسوی
سلام آقای رئیس جمهور! «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب/که باغ ها همه بیدار و بارور گردند» دیدی برادر؟ بچه ها کتک خوردند. بچه ها دستگیر شدند. بچه ها گلوله خوردند. بچه ها مردند. میرحسین، آقای رئیس جمهور، برادر، پس شب آفتابی کجاست؟ یادت می آید برادر، انتخابات نزدیک بود و ما سبز شده بودیم، آن روزها هنوز هر سبزی جرم نبود برادر. سبزینه جرم نبود. خیار رم نبود! و کلروفیل معنای فحش ناموسی نمی داد! آری اینچنین بود برادر که مردم رفتند پای صندوق های رای و صندوقدار، طنزهای مرا نخوانده می خندید و ما نمی دانستیم روزی از خنده او گریمان خواهد گرفت برادر. آری اینچنین شد برادر که رای ها را با سیستم راگیری کردان شمردند. صندوق ها را خزان زد اما ما سبز ماندیم در روزهایی که بخشنامه کردند که تره و جعفری هم باید سه رنگ برویند و نعناع و پونه هم سر از اوین درآوردند! آری اینچنین است برادر که این روزها وقتی در خیابان راه می رویم از هر دو نفر، یکی باتوم دارد و سپر دارد و کلاه خود دارد و کسی اگر به دوستی بگوید دلت سبز، می برندش تا اعتراف کند خودش یک پا رژیم صهیونیستی است! برادر، میرحسین، آقای رئیس جمهور! تو بیانیه دادی، خاتمی بیانیه داد، کروبی بیانیه داد، آیت الله طاهری بیانیه داد، آیت الله صانعی بیانیه داد، محققین و مدرسین حوزه علمیه قم بیانیه دادند و مردم ... بیانیه هایشان را صفحه به صفحه زیر باتوم ضربه به ضربه خواندند و ... «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب» گمان می کنم سال بعد اعلام کنند بهار سبز یک فصل سرسپرده و عامل بیگانه و جاسوس است. بیخود می کند هر درختی که بخواهد سبز شود. بعد هم زمستان را تمدید دوره می کنند! ما هم می رویم کوه و در برف سرود می خوانیم پس تو هم «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب» می دانی آقای رئیس جمهور، میرحسین، برادر! تاریخ ما می گوید ما اگر زورمان به سلطان «محمود» ها نرسد می رویم شاهنامه می نویسیم. این را از فردوسی بپرس و شاهنامه را بخوان، «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب»
منبع:www.ebrahimraha.com |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 19:8 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
تجهیزات عکاسی
تاریخچه عکاسیپیدایش عکاسی به اتاق تاریک بر میگردد. در حقیقت اتاق تاریک منجر به پیدایش عکاسی و دوربین عکاسی شد. اتاق تاریک عبارت از اتاقی است بی هیچ پنجره. هیچ نوری به آن راه ندارد مگر از طریق روزنهای که بر یکی از دیوارهای اتاق تعبیه شده. تصاویر یا چشماندازهای روبروی روزنه به صورت وارونه بر دیوار روبرویش بازتاب مییافت. بعضاً نگارگران از تصاویر بازتاب یافته به عنوان الگوی نقاشیشان استفاده میکردند. بعدها این اتاق تاریک در ابعاد کوچکتر تبدیل شد به دوربین عکاسی. یعنی در برابر روزنهای که وجود داشت ماده حساس به نور قرار میدادند تا تصاویر بازتابش یافته ثبت و ضبط شوند. در روند تکاملی دوربین، از عدسی و لنز در جایی که روزنه قرار داشت استفاده شد. مواد حساس به نور به فیلمهای عکاسی امروزین تبدیل شدند که در انواع سیاه و سفید و رنگی (نگاتیو) و اسلاید (پوزتیو) موجود است. نگاتیوها طی فرآیند دیگری در آزمایشگاه (لابراتوار) به عکس تبدیل میشوند.در ابتدا از آمونیوم دیکرومات برای مواد حساس استفاده میشد ولی بعد به نیترات نقره تغییر یافت. این روند ادامه یافت تا با پیدایش دوربین دیجیتال از حسگرهای حساس به نور به جای فیلم استفاده شد و دوربینهای دیجیتال گسترش چشمگیری یافت اما فیلمهای عکاسی هنوز جایگاه خود را دارند. با پدید آمدن مکروفتوگرافی (به ویژه عکاسی هوایی) و میکروفتوگرافی (عکاسی ذرهبینی) دید تازهای به بافتهای اثر ایجاد شد که پیش از این انسان بدان دسترسی نداشت[۳]. افراد مهم در توسعه عکاسی
استفادههای عکاسیعکاسی موارد استفاده بسیار زیادی دارد.از جمله میتوان به عکاسی خبری، علمی، تفریحی و ثبت خاطرات و مستند سازی اشاره کرد.تا در پزشکی و هوا فضا و ... عکاسی در ایران۳ سال پس از پیدایش عکاسی این هنر-صنعت در دسامبر ۱۸۴۲ به ایران وارد شد. ناصر الدین شاه به این فن علاقه فراوانی داشت و خود نیز عکاسی میکرد. آلبومخانه کاخ گلستان تعداد بسیاری از عکسهای بسیار قدیمی ایران را در خود دارد.[۴] عکاسان پیش کسوت ایران
عکاسی دیجیتالاستفاده از دوربین دیجیتال در بین عکاسان آماتور و حرفهای هر دو رواج یافتهاست. آماتورها به خاطر سهولت استفاده و کم شدن هزینهها به دلیل عدم نیاز به فیلم از آن بهره میگیرند اما حرفه ایها خصوصا خبرنگاران عکاس دلایل دیگری برای استفاده از دوربین دیجیتال دارند.سرعت عمل در انتقال تصاویر به رسانهای که برای آن کار میکنند به دلیل حذف مراحل ظهور و چاپ و ادیت یا ویرایش سریع آن در رایانه از مهمترین این دلایل است. درصد کمی از آماتورها هنوز از فیلم استفاده میکنند اما بسیاری از حرفه ایها آن جا که نیاز به انتقال سریع تصاویر ندارند فیلم را ترجیح میدهند. به اعتقاد ایشان هنوز حسگرهای دیجیتال نمیتواند همهٔ کیفتی را که فیلم منتقل میکند عرضه کنند و نقایصی در این خصوص وجود دارد. اما با تحول سریع و چشمگیری که در عرصه دیجیتال شاهدیم این فاصله به سرعت رو به کاهش است . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 18:57 توسط امین
|
|
||
|
|
|
|
|
! ... Back alley back again |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 18:50 توسط امین
|
|
||